محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5271
تاريخ الطبرى ( فارسي )
را نيز سالار كشيكبانان خويش كرد . وقتى به شام رسيد ميانشان اصلاح آورد و دزدان قوم را بكشت و نيزه و اسبى آنجا وانگذاشت كه آرامش گرفتند و آن آتش فرو نشست . وقتى جعفر مىرفت منصور نمرى شعرى گفت بدين مضمون : « در شام آتش فتنه اى فروزان شد « اينك نوبت شام است كه آتش آن خاموش شود . « وقتى موج دريا از خاندان برمك « بر آن فرو ريزد « شعله ها و شراره هايش « به خاموشى رود . « امير مؤمنان جعفر را آنجا فرستاد « كه شكاف آن بسته شود . « مباركفال و الا قدر را آنجا فرستاد « كه قحطانى و نزارى به دو رضايت دادند . « سنگ برمكى بر آنها افتاد . « كه سر پيمانشكنان را مىشكند . « صبحگاهان در بيشه اى نفوذ كردى « كه ستارگان ثريا بر فراز آن بود « و ميوهء آن مرگ بود . « وقتى پرچمها افراشته شد « و باد در آنجا وزيدن گرفت ، « شنوندگان از جلوهء آن به هول افتادند « به مردم شام بگوييد كه آرزوهاى كوتاه و دراز ، « عقلتان را نبرد .